حقیقت، هشیاری و لذت

خداوندا، شما خود حقیقت محض هستید،
اما هشیاری من وقتی از این حقیقت سیراب می شود،
از پراکندگی رها می گردد،
از فرش به عرش صعود می کند و
با توجه همه جا حاضر خالق ازلی یکی می گردد،
و آن لحظه، در لحظه غرق لذت می شوم.

خدایا، از لحظه لحظه آن لحظات متشکرم.

آیا خدا وجود دارد ؟ | داستان کوتاه

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها در رابطه به موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند
و وقتی به موضوع خدا رسید، آرایشگر گفت : “من باور نمیکنم خدا هم وجود داشته باشد”.
ادامه خواندن “آیا خدا وجود دارد ؟ | داستان کوتاه”

ایمان در گوشه خیابان | حکایت

مردی قصد داشت به ملاقات خدا برود، در راه با دو نفر برخورد کرد. فرد اول شخصی بود که در جنگل زندگی می‌کرد، روی سرش می‌ایستاد و همه نوع یوگا و کارهای این چنینی انجام می‌داد و قید و شرطهای زیادی برای خودش داشت و دائم خدا را صدا می‌زد. دستانش را باز کرده بود و ادامه خواندن “ایمان در گوشه خیابان | حکایت”