شازده کوچولو و میخواره | فصلی از کتاب شازده کوچولو

در سیاره بعدی میخواره ای مسکن داشت. این دیدار بسیار کوتاه بود، ولی شازده کوچولو را در اندوهی بزرگ فرو برد.
او که میخواره را ساکت و خاموش در پست تعداد زیادی بطری خالی و تعداد زیادی بطری پر دید پرسید:
– تو اینجا چه می کنی؟
میخواره گرفته و غمگین جواب داد:
– می نوشم.
ادامه خواندن “شازده کوچولو و میخواره | فصلی از کتاب شازده کوچولو”

سایه های دنیوی | جملات قصار از عنایت خان، صوفی هندی

لذت های دنیوی سایه خوشبختی هستند، زیرا ماهیتی گذرا دارند ؛

خوشبختی حقیقی در عشق است،

جریانی همیشه جوشان که از روح سرچشمه می گیرد؛

و او که این جریان را هماره در هر شرایطی

از سخت و آسان برقرار نگه می دارد،

خوشبختی را در آغوش خواهد گرفت،

لذتی که منشایی نه بیرونی، که درونی دارد .

درباره خودآگاهی | از کتاب “پیامبر” سروده جبران خلیل جبران

و مردی پرسید: برای ما از خودآگاهی بگو”
و او این گونه پاسخ داد که:

قلب‌های شما در سکوت است که اسرار روزان و شبان را درمی‌یابد.
اما گوش‌های شما {همچنان} در عطش نوای دانش قلب است.
باشد که کلامی بدانید که با آن افکار را دانسته‌اید.
ادامه خواندن “درباره خودآگاهی | از کتاب “پیامبر” سروده جبران خلیل جبران”

برای فرزندان گلم | شعر از خانم شری ماتاجی نیرمالا دوی

همانند کودکانی خردسال

که در تاریکی مادر گم کرده اند

به زندگی خشم دارید

روی ترش تان حکایت از یأس تان دارد

و در انتهای سفر بی ثمرتان

ادامه خواندن “برای فرزندان گلم | شعر از خانم شری ماتاجی نیرمالا دوی”