ره آسمان درونست | شعر از شمس تبریز (مولانا)

هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند
دلتان به چرخ پرد چو بدن گران نماند
دل و جان به آب حکمت ز غبارها بشویید
هله تا دو چشم حسرت سوی خاکدان نماند
ادامه خواندن “ره آسمان درونست | شعر از شمس تبریز (مولانا)”

رباعی از مولانا

عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود
جوینده عشق بی‌عدد خواهد بود
فردا که قیامت آشکارا گردد
هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود

در وجود من ماه است | شعر از کبیرا عارف هندی

ماه درون من می درخشد، اما چشمان نابینایم یارای دیدن آن ندارد؛
در وجود من ماه است و خورشید نیز هم.
طبل نواخته نشده جاودانگی درونم به صدا در آمده، اما گوش هایم را توان شنیدش نیست.
ادامه خواندن “در وجود من ماه است | شعر از کبیرا عارف هندی”