هی های شمس تبریز | شعر از شمس تبریز (مولانا)

ای دل زجان گذر کن، تا جان جان ببینی

بگذار این جهان را، تا آن جهان ببینی

تا نگذری ز دنیا، هرگز رسی بعقبی؟

آزاد شو از اینجا، تا بی گمان ببینی

گر تو نشان بجویی، ای یار اندر این ره

از خویش بی نشان شو تا تو نشان ببینی

از چار و پنج بگذر در شش و هفت منگر

چون از زمین برآیی، هفت آسمان ببینی

هفت آسمان چو دیدی درهشتمین فلک شو

پا برسر مکان نه، تا لا مکان ببینی

در لامکان چو دیدی جانهای نازنینان

بی تن نهاده سر ها، در آستان ببینی

بربند چشم دعوی، بگشای چشم معنی

یکدم زخود نهان شو، او را عیان ببینی

ای نانهاده گامی، در راه نامرادی

بی رنچ گنج وحدت، کی رایگان ببینی

هی های شمس تبریز، خاموش باش ناطق

تا جان خویشتن را، زان شادمان ببینی

یک دیدگاه 3 در “هی های شمس تبریز | شعر از شمس تبریز (مولانا)

  1. همه سخنان خوب و با معناست اما به نظرمن بهتر اینه از سخنان بزرکان ایرانی بیشتر استفاده شود ما در تاریخ کشورمان بزرگانی مثل سعدی مولاناو…داریم

    1. این افتخار ما افغان هااست که همیشه به گونه نه به گونه به سیاست مان به فرهنگ مان به اجتماع مان به تاریخ مان به کشورمان خلاصه به بزرگان مان به نام و نشان مان دست زند هر کس به گونه هر چی گفت اما امروز دیگر هیچ کس نادان نیست دنیا را همان طوریکه به یک دهکده کوچک تشبیح میکنند درست است که همه از همه گپ وسخن این دنیا خبر است و ماه را نمیتوان به دو انگشت پنهان کرد شما باید از رودکی سمرقندی خود را مدیون بدانید که امروز میتوانید مثل یک فارسی زبان صحبت میکنید .واقعا من افتخار میکنم البته ما چیزی داریم که همه از ما سخن میگویند .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>