هی های شمس تبریز | شعر از شمس تبریز (مولانا)

ای دل زجان گذر کن، تا جان جان ببینی

بگذار این جهان را، تا آن جهان ببینی

تا نگذری ز دنیا، هرگز رسی بعقبی؟

آزاد شو از اینجا، تا بی گمان ببینی

گر تو نشان بجویی، ای یار اندر این ره

از خویش بی نشان شو تا تو نشان ببینی

از چار و پنج بگذر در شش و هفت منگر

چون از زمین برآیی، هفت آسمان ببینی

هفت آسمان چو دیدی درهشتمین فلک شو

پا برسر مکان نه، تا لا مکان ببینی

در لامکان چو دیدی جانهای نازنینان

بی تن نهاده سر ها، در آستان ببینی

بربند چشم دعوی، بگشای چشم معنی

یکدم زخود نهان شو، او را عیان ببینی

ای نانهاده گامی، در راه نامرادی

بی رنچ گنج وحدت، کی رایگان ببینی

هی های شمس تبریز، خاموش باش ناطق

تا جان خویشتن را، زان شادمان ببینی

یک دیدگاه 2 در “هی های شمس تبریز | شعر از شمس تبریز (مولانا)

  1. همه سخنان خوب و با معناست اما به نظرمن بهتر اینه از سخنان بزرکان ایرانی بیشتر استفاده شود ما در تاریخ کشورمان بزرگانی مثل سعدی مولاناو…داریم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>