مژده وصل | شعر از لسان الغیب، حافظ شیرازی

مژده وصـل تو کو کز سر جان برخیزم

طایر قدسـم و از دام جـهان برخیزم

بـه ولای تو که گر بنده خویشم خوانی

از سر خواجـگی کون و مـکان برخیزم

یا رب از ابر هدایت برسان بارانی

پیشـتر زان که چو گردی ز میان برخیزم

بر سر تربت من با می و مطرب بنـشین

تا بـه بویت ز لحد رقص کـنان برخیزم

خیز و بالا بنما ای بـت شیرین حرکات

کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم

گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش

تا سـحرگـه ز کـنار تو جوان برخیزم

روز مرگـم نفـسی مهلـت دیدار بده

تا چو حافظ ز سر جان و جـهان برخیزم

2 دیدگاه برای “مژده وصل | شعر از لسان الغیب، حافظ شیرازی”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *