معشوقه ازلی | شعر از ویلیام بلیک

ای که با گیسوان شبنم زده

از پنجره زلال سحرگاهان فرو می نگری!

چشمان فرشته وارت را به سوی جزیره غربی ما بگردان،

که با انبوه همسرایان فراز آمدنت را شادباش می گوید، ای بهار!

تپه ها با یکدگر در گفتگویند،

و دره ها سراپا گوش می شنوند.

دیدگان خواهشگر ما، همه

به بالا

به سوی سراپرده های درخشان تو دوخته شده است

پیش آی!

و بگذار پاهای خجسته تو از دیار ما دیدار کند.

به سوی تپه های شرقی بیا!

و بگذار نسیم های ما

جامه های عطرآگینت را بوسه زنند.

مرواریدهایت را بر سرزمین مان برافشان

که بیمار عشق توست،

و از برایت مویه کنان.

با انگشتان مهربانت سرزمین ما را بیارای.

بوسه های نرمت را بر سینه اش فرو ریز

و تاج زرینت را بر تارک پر اشتیاقش بنه

که گیسوان آزرمینش را از برای تو بافته است.

2 دیدگاه برای “معشوقه ازلی | شعر از ویلیام بلیک”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *