کوهستان | شعر از خانم شری ماتاجی نیرمالا دوی

از میان پنجره پیداست نقش کوه
ایستاده همچو دیرینه حکیمی با فراست،
تهی ز هر تمنا، لبریز از عشق.
بس درختان و گلان
می‌مکند از شیره جانش دمادم.
خاطرش مختل نگردد.
و گاه بارش باران
که انگار کوزه بشکسته ‌اند ابرها،
می‌کنند لبریز کوهستان را ز سبزی و طراوت.
چو طوفان اوج گیرد،
می‌کند دریاچه رالبریز،با عشق و شفقت.
رودها آنگاه شوند جاری،
سراپا گوش دریا.
آفریند پاره های ابر را خورشید
باد برد بر بالهای نرم خویش
باران را،بهر کوهستان.
هست این بازی بی پایان
که کوهستان نظاره می‌کند هر دم
خالی ز تمنا.

4 دیدگاه برای “کوهستان | شعر از خانم شری ماتاجی نیرمالا دوی”

  1. با سلام،
    خانم شری ماتاجی سبک ساهاجایوگا را ابداع کرده اند.ازاطلاعات شما خیلی ممنون اگر امکان دارد مجددا”ایمیل بفرستید.

  2. ترجمه بخش‌هایی از شعر بلند
    “عشقی بی نظیر برای زنی استثنایی”

    بیشترین چیزی که در عشق تو آزارم می دهد
    این است که چرا نمی توانم بیشتر دوستت بدارم
    و بیشترین چیزی که درباره حواس پنجگانه عذابم می دهد
    این است که چرا آنها فقط پنج تا هستند نه بیشتر!؟
    زنی بی نظیر چون تو
    به حواس بسیار و استثنایی نیاز دارد
    به عشق های استثنائی
    و اشک‌های استثنایی…

    بیشترین چیزی که درباره «زبان» آزارم می دهد
    این است که برای گفتن از تو، ناقص است
    و «نویسندگی» هم نمی تواند تو را بنویسد!
    تو زنی دشوار و آسمانفرسا هستی
    و واژه های من چون اسب‌های خسته
    بر ارتفاعات تو له له می زنند
    و عبارات من برای تصویر شعاع تو کافی نیست

    مشکل از تو نیست!
    مشکل از حروف الفباست
    که تنها بیست و هشت حرف دارد
    و از این رو برای بیان گستره ی زنانگی تو
    ناتوان است!

    بیشترین چیزی که درباره گذشته ام باتو آزارم می دهد
    این است که با تو به روش بیدپای فیلسوف برخورد کردم
    نه به شیوه ی رامبو، زوربا، ون گوگ و دیک الجن و دیگر جنونمندان
    با تو مثل استاد دانشگاهی برخورد کردم
    که می ترسد دانشجوی زیبایش را دوست بدارد
    مبادا جایگاهش مخدوش شود!
    برای همین عذرخواهی می کنم از تو
    برای همه ی شعرهای صوفیانه ای که به گوشت خواندم
    روزهایی که تر و تازه پیشم می آمدی
    و مثل جوانه گندم و ماهی بودی
    از تو به نیابت از ابن فارض، مولانای رومی و ابن عربی پوزش می خواهم…

    اعتراف می کنم

    تو زنی استثنایی بودی

    و نادانی من نیز

    استثنایی بود!

    “نزار قبانی”

    -ترجمه دکتر یدالله گودرزی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *