شازده کوچولو و میخواره | فصلی از کتاب شازده کوچولو

در سیاره بعدی میخواره ای مسکن داشت. این دیدار بسیار کوتاه بود، ولی شازده کوچولو را در اندوهی بزرگ فرو برد.
او که میخواره را ساکت و خاموش در پست تعداد زیادی بطری خالی و تعداد زیادی بطری پر دید پرسید:
– تو اینجا چه می کنی؟
میخواره گرفته و غمگین جواب داد:
– می نوشم.
شازده کوچولو از او پرسید:
– چرا می نوشی؟
میخواره جواب داد:
– برای فراموش کردن.
شازده کوچولو که دلش به حال او سوخته بود پرسید:
– چه چیز را فراموش کنی؟
میخواره که از خجلت سر به زیر انداخته بود اقرار کرد:
– فراموش کنم که شرمنده ام.
شازده کوچولو که دلش می خواست کمکش کند پرسید:
– شرمنده از چه؟
میخواره که به یکباره مهر سکوت بر لب زده بود گفت:
شرمنده از میخوارگی!
و شازده کوچولو مات و متحیر از آنجا رفت.
و در بین راه با خود می گفت:
راستی راستی که این آدم بزرگ ها خیلی خیلی عجیبند!

فصل ۱۲ کتاب شازده کوچولو
اثر آنتوان دوسنت اگزوپری
ترجمه محمد قاضی

4 دیدگاه برای “شازده کوچولو و میخواره | فصلی از کتاب شازده کوچولو”

  1. واقعن عاشقه سایتتون شدم،من زیاد از ادبیات سر در نمیارم ،به خاطر همین میخواستم ازتون تشکر کنم که انقدر به فکره همه هستید ،خسته نباشد

  2. با درود. شازده کوچولو از نظر من یکی از زیباترین داستانهای دنیاست . ممنون که قسمتی از متن کتاب رو برای خوانندگان گذاشتید .

  3. بى شک زیبایى و درعین حال سادگى سایت شما بر هیچ چشم بینایى پوشیده نیست.
    پیشنهاد دارم با راه اندازى کانال تلگرام براى این سایت، به گستردگى آن افزوده کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *