در وجود من ماه است | شعر از کبیرا عارف هندی

ماه درون من می درخشد، اما چشمان نابینایم یارای دیدن آن ندارد؛
در وجود من ماه است و خورشید نیز هم.
طبل نواخته نشده جاودانگی درونم به صدا در آمده، اما گوش هایم را توان شنیدش نیست.
تا انسان تشنه “من” ” متعلق به من” است، ارزش کارهایش برابر هیچ است،
آنگاه که عشق “من” و “برای من” مرد، سپس کار خداوند انجام شده است.
زبرا هدف کار، چیزی جز آگاهی نیست؛ وقتی آگاهی آمد، کار به کنار می رود.
گل از برای میوه شکوفه می کند؛ وقتی میوه بیاید، گل می میرد.
مشک در بدن آهو است، اگر چه او در جستجویش پرسه زن چمن زار است.

2 دیدگاه برای “در وجود من ماه است | شعر از کبیرا عارف هندی”

  1. وقتی که من هست ، هیچ چیز دیگر نیست .من خالق هستی است ، من محور جهان است ، و این آغاز سرگردانی و تهی شدن و سوختن انسان است .
    آن زمان که من برفت و او جایگزین گشت ، انتخاب واقعی وقوع پیوست و هستی نچنان که باید خواهد نمایاند و چشمها و گوشها خواهند توانست اورا ( خود را ) ببینند .
    …جاودانگی درونم به صدا در آمده ، اما گوشهایم را توان شنیدنش نیست …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *