در آغاز زمان | شعر از رابیندرانات تاگور، شاعر هندی

در آغاز زمان
از رویای خداوند دو بانو پدید آمدند.
یکی رقصنده در دربار بهشت است، آرزوی مردان؛ او که می خندد و هوش از عاقلان می برد؛
زیرا که در غرق در مراقبه ای عبثند
و از احمقان، زیرا که پوچند.
و آنان را بی خویش می پراکند، چون دانه هایی در نسیم باد فرودین و شکوفه زار اردیبهشت.
دیگری ملکه تاجدار بهشت است، مادر؛ تکیه زده بر تخت زیبایی پاییزی طلایی؛
کسی که در زمان درو به قلب های سرگردان؛
لبخندی می دهد به شیرینی یک قطره اشک
و زیبایی می بخشد به عمق دریای سکوت.
و آنان را به معبد او که در ورای شناخت هاست، در پیوندگاه مقدس مرگ و زندگی می رساند.

– رابیندرانات تاگور –

9 دیدگاه برای “در آغاز زمان | شعر از رابیندرانات تاگور، شاعر هندی”

  1. va ou madarist ke dar zibayee va vaghare madar gune va dar omghe sokute jarfash hameye makhlooghat ra be raghsi roohani va abadi va midarad, IN SHER JOZVE ZIBATARIN SHERAYEE BOOD KE TU HAMEYEOMRAM KHOONDE BOODAM :)

  2. اگر گام در معبدی نهادی تا اوج فروتنی و هراس خود را اظهار کنی ، برای همیشه برتری کسی نسبت به کس دیگر نخواهی یافت . برای تو کافی است که گام در معبدی نهی ، بی آنکه کسی تو را ببیند !
    J*******

  3. سلام
    تشکر میکنم از سایت زیباتون از مطالب ارزنده و زیبا فقط چرا با اینکه من عضو هستم فقط یکی دوبار به من میل دادین دیگه خیلی وقته که میل نمی دین و من مجبورم خودم سرچ کنم و شما رو پیدا کنم بخونم . بهر حال بازم تشکر میکنم از شما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *