باغ عشق | شعر از ویلیام بلیک

به باغ عشق رفتم
و آنچه را که هرگز ندیده بودم، دیدم:
کلیسای کوچکی بر گستره‌ای سبز
که در گذشته زمین بازی‌ام بود

و درهای کلیسا بسته بود
و بر سر درش نوشته بودند: “مبادا چنین و چنان کنی!”
پس به باغ عشق برگشتم
آن‌جا که هزاران گل خوشبو روییده بود

و دیدم که پُر از گور بود
و به جای گل‌ها، سنگِ گورها
و کشیش‌ها با ردای سیاه در رفت و آمد بودند
و با بوته‌های خار پیوند می‌زدند شور و خواهش مرا

3 دیدگاه برای “باغ عشق | شعر از ویلیام بلیک”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *