ارغنون | شعر از شمس تبریز

از جمادی مُردم و نامی شدم

وز نما مُردم بحیوان سرزدم

مُردم از حیوانی و آدم شدم

پس چه ترسم کی ز مردم کم شدم

حملهء دیگر بمیرم از بشر

تا برآرم از ملایک بال و پر

وز ملک هم بایدم جستن ز جو

کل شییء هالک الاوجهه

بار دیگر از ملک پران شوم

آنچه اندر وهم ناید آن شوم

پس عدم گردم عدم چون ارغنون

گویدم کانا الیه راجعون

یک دیدگاه برای “ارغنون | شعر از شمس تبریز”

  1. سلام، بسیار متأسّف شدم از اینکه در این تارنمای ارزشمند، ابیاتی از دفتر سوم مثنوی که تحت عنوان ارغنون مندرج است به شمس تبریزی نسبت داده شده. یعنی نه تنها عدم آگاهی از مثنوی موضوعیّت می یابد، بلکه دیوان شمس تبریزی هم مشمول همین موضوع میشود، ودیگر اینکه ظاهراً دیوان شمس تبریزی نیز به شمس تبریزی نسبت داده می شود، واینها همه در تارنمای جانان، گنجینه ادب و هنر. صدحیف که نوشته های تارنمای شما مورد بر رسی وکنترل قرار نمی گیرد. با احترام، دکتر ولائی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *